شمس الدين حافظ
52
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
هست . اين همه شهد و لشكر كز سخنم مىريزد * اجر صبرى است كز آن شاخ نباتم دادند . 5 - ديگر آن كه « شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است . » درست است كه بنيانگذار شعر عارفانه ، سنايى است و كمال شعر عرفانى را در آثار عطار و مولوى مىتوان سراغ گرفت و حتى عمق و گستردگى مفاهيم و مضامين عرفانى در شعر عطار و مولانا ( قرنهاى ششم و هفتم ه . ) به مراتب بيش از شعر و غزل حافظ است ، اما در عرفان حافظ هم « آنى » هست كه در ديگر آثار نيست و همين « آن » عرفانى است كه اهل معرفت و ديانت و اخلاق را به خود جذب مىكند . 6 - هارمونىهاى شگفتانگيز موسيقايى و معنايى بسيارى در شعر و غزل حافظ نهفته است كه اهل هنر و فن آن را از پشت ذرهبين دقت و كاوش مىبينند و شيفتهى هنرمندى حافظ و جذب شعر او مىشوند . 7 - نهايت آن كه آنچه خوبان همه دارند ، عروس شعر حافظ تنها و يكجا دارد و از زمانى كه سر زلف عروسان سخن را شانه زدهاند ، كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب ! و چنين است كه در طول ششصد سال ، حافظ همدم و همراه همگان و شعر و غزلش ، حرف دل همگنان بوده است . اما آيا رمز محبوبيّت حافظ ، فقط همينهاست ؟ نه ؛ اين همه قبول خاطر و محبوبيّت ، يك معمّاست ! و « حقّا كه اين معمّا ، شرح و بيان ندارد » ! نكتهى هفتم - توفيق بازخوانى حافظ . اين كه حاصل تلاش من چه خواهد بود ، آيا خوانندهاى از آن بهره خواهد گرفت يا نه ؟ و آيا در ترازوى نقد صاحب نظران وزنى خواهد يافت يا خير ، پرسشى است كه پاسخ آن را گذشت زمان خواهد داد . اما ، چه از رهگذر نفس مسيحايى حافظ توفيقى از اين دست نصيب من شود و اين شرح به يمن غزل حافظ با اقبال مواجه شود و چه ، اين كتاب هم مانند ده ها عنوان كتاب ديگر در قفسهها خاك بخورد ، در هر حال ، من خدا را به سبب آن كه توفيق همنشينى با خواجهى رندان را نصيبم كرد ، از ژرفاى دل سپاس مىگويم .